قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4322
تاريخ الفي ( فارسى )
معركه و گريختگان ، ده هزار كس زنده به دست مصريان افتادند و بيست هزار اسب غنيمت ايشان شد . « 1 » و ملك ناصر هنوز قناعت نكرده ، حاكم شام را با لشكرى گران متعاقب نامزد كرد . وى هر كه را دريافت ، به قتل رسانيد . گريختگان در كمال پريشانى و بدحالى در نوزدهم رمضان المبارك به موكب ايلخان پيوستند . غازان خان روز ديگر به صوب اوجان روان شده در ذيقعده به مقصد رسيد و يرغوى امراى گريخته پرسيد . طغا تيمور و آغوتاى ترخان « 2 » را به ياسا رسانيدند و جميع امرا را به قدر تقصير ايشان چوب ياساق زدند [ 392 الف ] و چند روز به اردو راه ندادند . امير چوپان كه خدمات پسنديده در اين لشكر كرده بود ، به مرافقت آقا واينى ، به سه چوب ياساق مؤدّب شد . اما بعد از آن به تشريف و خلعت خاصّه سرافراز گرديد . و خدمت ادينه حاكم بغداد كه گريختگان را به آب و زر مدد كرده بود ، به موقع قبول افتاد . گويند كه پريشانى گريختگان اين لشكر به اينجا رسيد كه به واسطهء اندك طعامى كه سدّ رمق شود بسيارى از آحاد چريك يكديگر را خط بندگى دادند و امراى صده و هزاره به واسطهء پيادگى ، صاحب اسب را بر تزويج پريرخ صورتان ماهپيكر وعده داده بارگيرى مىيافتند . و اين معنى بر خاطر غازان خان آن چنان گران آمد كه ديگر بعد از اين قضيّه كسى او را خوشحال و خندان نيافت . اما حاكم مصر و شام كه توفيق اين چنين فتحى يافت ، مبشّران به ولايات خود فرستاد و مردم شام كه تمام از ترس وقايع سابقه پناه به قلل جبال برده بودند به شهر معاودت كردند و به استقبال ملك ناصر بيرون آمدند . و در شام در آن روز آنچنان خوشحالى روى نمود كه ديگر مثل آن نشان نمىدهند . زنان و كودكان شاميان از غايت فرح ، گريانگريان بر سر راه آمده مراسم دعاگويى به تقديم مىرسانيدند . و ملك ناصر جميع امراى مصر و شام را كه لوازم شجاعت آورده بودند ، نوازش نمود و على قدر مراتبهم به خلّع فاخره سرافراز گردانيد . و يكى از امراى حلب كه گريخته به غازان خان پيوسته بود ، در اين معركه اسير شد . او را بر خر سوار كرده در شهر شام گردانيدند . و ملك ناصر در كمال فرح و سرور به طرف مصر كوچ كرده در بيست و سيم شهر شوّال سنهء مذكور به مصر رسيد . شهر مصر را آيين بسته ، مردم شهر و لشكر نيز به بهترين البسهء خود ملبس شده ، آنچه در خزانهء ملوك مصر از جواهر و اقمشه بود به ظاهر شهر نقل كردند . و چون سلطان به شهر درآمده كثرت و غلوّ تماشاييان به آنجا رسيد
--> ( 1 ) . اين جنگ به نام موضعى كه در آن اتفاق افتاد ، به جنگ شقحب معروف است . ( 2 ) . وى پسر حيبك ترخان بود .